درباره وبلاگ

سلام به همه ی عاشق ها....سلام مهربون ها....من این وبلاگ رو واسه کسی ساختم که هم عاشقشم هم معشوقشم ....تقدیم با عشق ....دوست دارم ارش
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
طراح قالب
POWERED BY

می توانی لبخند بزنی
من دیدم تو را که لبخند می زدی به رویاهای من
من شنیدم که هزار بار می گفتی: دوستت دارم
من احساس کردم
کاملاً احساس کردم ....
که دستان لرزانم را گرفتی...و من تابستان شدم
من دیدم، شنیدم و کاملاً احساس کردم...
من...
این فلسفۀ بیدار شدن از خواب، عجب مرا اذیت می کند
می دانم که ناراحتت کرده ام
می توانی دعوایم کنی
می توانی به احساسم سیلی بزنی
می توانی شعری را که برایت گفتم، پاره کنی
می توانی تا همیشه مرا چشم انتظار بازگشتت بگذاری
....
یک کار دیگر هم می توانی بکنی
می توانی لبخند بزنی
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 23:8 موضوع | لینک ثابت
I asked God to take
away my habit
God said, no
It is not for me to
take away, but for
you to give it up
I asked god to grant me patience
God said, no
Patience is a byproduct of
tribulation
It isn’t granted, it is learned
I asked god to give me
happiness
God said, no
I give you blessings
happiness is up to you
از خدا خواستم عادت هاي
زشت را از من دور کند.
خدا فرمود: خودت بايد آنها
را رها کني.
از او خواستم لا اقل به من صبر عطا
کند.
فرمود: صبر، حاصل سختي
و رنج است.
عطا کردني نيست، آموختني است.
گفتم:مرا خوشبخت کن.
فرمود:« نعمت» از من
خوشبخت شدن از تو.
از او خواستم مرا گرفتار
درد و عذاب نکند
فرمود:
رنج کشيدن تو را از دلبستگي هاي دنيا جدا
و به من نزديک ميکند.

asked God to spare me pain
God said, no
suffering draws you apart from worldly cares and
brings you closer to me
I asked God to
make my spirit grow
God said, no
You must grow
on your own!
But I will prune you
to make you fruitful
I asked God for all things
I might enjoy life
God said, no
I will give you life, so that you may enjoy all things
I asked God to help me love
others, as much as He loves
me
God said: Ahah , finally you
have the idea
از او خواستم
روحم را رشد دهد.
فرمود: نه تو خودت
بايد رشد کني.
من فقط شاخ و برگ
اضافي ات را هرس
مي کنم تا بارور شوي.
از خدا خواستم کاري کند
که از زندگي لذت کامل ببرم.
فرمود: براي اين کار من
به تو «زندگي» داده ام.
از خدا خواستم کمکم کند همان
قدر که او مرا دوست دارد، من
هم ديگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل
مطلب دستگيرت شد!
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 22:52 موضوع | لینک ثابت
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 13:3 موضوع | لینک ثابت
دكتر شريعتي: دنيا را بد ساخته اند... کسي را که دوست داري، تو را دوست نمي دارد. کسي که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است
یه دونه دوست دارم چون یه دونه ای دو تا دوست دارم چون دومیت وجود نداره صد تا دوست دارم چون صد سال بگردم گلی مثل تو پیدا نمیکنم
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 19:36 موضوع | لینک ثابت
تو را به جای این دنیا ی فانی دوست میدارم تو را به خاطر عطر گل سرخ و باران عشق ودوست میدارم وتو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم وتو را به خای تمام کسانی که دوست نداشته ام دوست میدارم..........
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 18:51 موضوع | لینک ثابت
دانستیم زندگی کوتاه است کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم کاش قلبی را برای شکستن انتحاب نمی کردیم کاش همه را دوست داشتیم کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه و داغ را نمی دید کاش دلهایمان دریایی می شد کاش می فهمیدیم زندگی زیباست ، و لدت می بردیم تا نهایت کاش می دانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دل های زخم خورده نبود
عاشقت گشتم و ديوانه خطابم کردي آشنا بودم و بيگانه حسابم کردي عاشقت گشتم و گفتي عاشقان ديوانه اند عاقبت عاشق شدي ديدي که خود ديوانه اي؟
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 18:44 موضوع | لینک ثابت