درباره وبلاگ

سلام به همه ی عاشق ها....سلام مهربون ها....من این وبلاگ رو واسه کسی ساختم که هم عاشقشم هم معشوقشم ....تقدیم با عشق ....دوست دارم ارش
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
طراح قالب
POWERED BY
می ترسم... از روزی که دستهای تو هم سرد شوند
می ترسم... از روزی که به صدایت نیاندیشم
می ترسم... از روزی که در ذهنم نگاهت را نبینم
می ترسم... از روزی که تا ابد تو را نبینم
می ترسم... از روزی که بعد از آن تا بی نهایت تو را نشنوم
می ترسم... از نگاه تو... دستان تو... صدای تو...
می ترسم... از روزی که فقط به من نمی اندیشی
می ترسم... از نفس های تو،آن لحظه که با نبضم هماهنگ نزند
می ترسم.....................

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 14:54 موضوع | لینک ثابت
مینویسم با نور
درهوایی از مهر
کاغذی از پر گلهای سپید
نه به یک بار و به ده بار
که هزاران شاید
می نهم در سبدی
از گل نیلوفر و احساس دلم
می سپارم به دل قاصدکی
تا برساند به دلت تا بدانی
دل من غرق تمنای نگاه تو
هنوز می نویسد شب و روز
« نازنین من از همیشه تا هنوز دوستت میدارم...»

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 14:47 موضوع | لینک ثابت
یک نصیحت:مواظب خودت باش
یک خواهش:اصلا عوض نشو
یک آرزو:فراموشم نکن
یک دروغ:تو را دوست ندارم
یک حقیقت:دلم برات تنگ شده
یک اعتراف:عاشقتم

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 14:43 موضوع | لینک ثابت
اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم .
اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم .
اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم .
اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت می نواختم .......
ولی ... ولی افسوس که نه بارانم نه اشکم نه گلم و نه عشق .........

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در شنبه نهم تیر 1386 ساعت 23:9 موضوع | لینک ثابت
عشق يعني تا ابد آبي شدن... عشق يعني لحظه اي باراني و لحظه اي شفاف و مهتابي شدن عشق يعني لذت يك آرزو عشق يعني يك بلاي ماندگار عشق يعني هديه اي از آسمان عشق يعني يك صفاي سازگار عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن عشق يعني لحظه اي خنديدن و سال ها اشك ندامت ريختن عشق يعني زنگ تكرار نگاه عشق يعني لحظه اي زيبا شدن عشق يعني قطره بودن سوختن عشق يعني راهي دريا شدن هر چه هست اين عشق صد ها قلب صاف با حضورش آبي و بي كينه است.

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در شنبه نهم تیر 1386 ساعت 22:59 موضوع | لینک ثابت

یه زمانی خیلی سال پیش وقتی ادما ناراحت می شدن یه چیزی از گوشه ی چشمشون مثله یه قطره میچکید احساس قشنگی بود اما کسی اسمشو نمی دونست بعد اون همه ی عاشقا جمع شدن واسم این قطر رو گذاشتن اشک اسم این احساسو گریه......................
گریه کن برای دردام گریه کن برای خونه
گریه کن برای این دل که نمی تونه بمونه
گریه کن برای دردام گریه اواز جنونه
گریه کن اگه میتونی که تو دل غمی نمونه
اگه میشنوی صدامو یا که میبینی نگامو دل من تنهای
تنهاست تو ندیدی گریه هامو
گریه کن برای رفتن گریه کن برای مردن
گریه کن برای قلبی که با چشمای تو سوختن
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 19:6 موضوع | لینک ثابت



دوستت دارم را من
دل آويزترين شعر جهان 
یافته ام این گل سرخ من است
دامني پركن از اين گل كه بري خانه
دشمن که فشانی به دوست راز خوشبختی
هركس به پراكندن اوست تو هم اي خوب من اين
نكته به تكرار بگو اين دل آويزترين شعر جهان را همه
وقت نه به يك بار و به ده بار به صد بار بگو دوستت دارم
را با من بسيار بگو دوستم داري را از من بسيار بپرس
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 17:56 موضوع | لینک ثابت
دلم برای کسی تنگ است 
که چشمهای قشنگش را 
به عمق آبی دریا می دوخت 
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند 
دلم برای کسی تنگ است 
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد 
و پري دلم را با وجود خود خالي 
دلم برای کسی تنگ است 
کسی که بی من ماند 
کسی که با من نیست 

دلم برای کسی تنگ است
که بیاید 
و به هر رفتنی پایان دهد 
دلم برای کسی تنگ است 
که آمد 
رفت 
...... و پایان داد 
کسی .... 
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود.....ارش

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 17:52 موضوع | لینک ثابت
دوستت دارم 

کجایي اي يار قديمي
ديگه نيستي تا ببيني
ببيني دلم شکسته
جاي تو غربت نشسته![]()
مگه قول نداده بودي
يه عمری پيشم بموني
اين رسم وفا نيست
دل شکستن که گنا نیست
اما تو دل نه شکستي
زدي قلبمو شکستي
نمی خوام بگم بمونی
اینو گفتم تا بدونی
رنگین کمانه من یه رنگه
زندگی بی تویه رنجه
دردی که دارو نداره
به تو مرهمی نداره
مرهم قلبهای خسته جای
تو غربت نشسته
یادت باشه رنگین کمان پاداشه کسی
است که تا آخرین قطر زیر بارون بمونه
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 17:49 موضوع | لینک ثابت
به ارشیو مطالب حتما سر بزنین

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 19:58 موضوع | لینک ثابت
كاش قلبم درد پنهاني نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت
كاش مي شد دفتر تقدير عشق
حرفي از يك روز باراني نداشت
كاش مي شد راه سخت عشق را
بي خطر پيمود و قرباني نداشت.....
با تشکر فراوان از الهام عزيز















پائيز را دوست دارم چون فصل غم است
غم را دوست دارم چون اشك دل است
اشك را دوست دارم چون گواه دل است
دل را دوست دارم چون محبت را به من آموخت
محبت را دوست دارم چون تو را دوست دارم
وتو را دوست دارم چون تو را دوست دارم
وتو را دوست دارم بي انكه بدانم چرا؟
وحـــالا تــــو بـه مــن بگـــو چــــــرا ؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت
سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات؟
اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات؟
شب که مياد يواش يواش با چشمک ستاره هاش...
اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات؟...
تو که نگفتي دوسم داري...
اجازه هست بياي پيشم يکم بگم دوست دارم؟...
بارون بشم دل ببارم بريم باهم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي کسي

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 19:21 موضوع | لینک ثابت
اگر دبير فيزيک بودم بهت ثابت مي کردم سوي نگاهت از مرکز قلبم ميگذره** اگردبيرشيمي بودم نام تو روتوي قلبم پخش مي کردم تامحلولي از محبت شه** اگــر دبـيــر دينــي بــودم مي دونستــم کـــه بعـد از خــدا تــو رو ميپرستم **اگر دبير جغرافيا بودم ميدونستم خوش آب و هواترين منطقه آغوش توست و اگر دبير زبان بودم با زبان بي زباني مي گفتم **I LOVE YOَu
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 19:16 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 11:20 موضوع | لینک ثابت
دنيا را بد ساخته اند ... کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد ... کسي که تورا دوست
دارد ، تو دوستش نمي داري ... اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد ... به
رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند ... و اين رنج است ...
(دکتر علي شريعتي)
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 11:19 موضوع | لینک ثابت

گفتم تو شیرین منی ، گفتا تو فرهاد مگر ؟
گفتم تو شیرین منی ، گفتا تو فرهاد مگر ؟
گفتم خرابت می شوم ، گفتا تو آبادی مگر؟
گفتم ندادی دل به من ، گفتا تو جان دادی مگر؟
گفتم زکویت می روم، گفتا تو آزادی مگر؟
گفتم فراموشم مکن، گفتا تو در یادی مگر؟
گفتم خموشم سالها ، گفتا تو فریادی مگر؟
گفتم که بر بادم مده ، گفتا نه بر بادی مگر ؟
گفتم که می میرم دگر ، گفتا تو آزادی دگر .
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 11:12 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 20:50 موضوع | لینک ثابت