درباره وبلاگ

سلام به همه ی عاشق ها....سلام مهربون ها....من این وبلاگ رو واسه کسی ساختم که هم عاشقشم هم معشوقشم ....تقدیم با عشق ....دوست دارم ارش
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
طراح قالب
POWERED BY

اندازه ی ستاره های اسمون شب دوست دارم و وقتی هم که اسمون روز ستاره ها رو پنهون میکنه بدون قده وسعت اون اسمون ابی دوستت دارم ارش من
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 20:50 موضوع | لینک ثابت
تو كه دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنس دل خسته ماست
دل دريا نوشتي
همه دنيا رو نوشتي
دل ما رو بنويس
بنويس
هر چه كه ما رو به سر اومد
بد قصه ها گذشت و بدتر اومد
بگو از ما كه به زندگي دچاريم
لحظه ها را مي كشيم نمي شمماريم
بنويس از ما كه در حال فراريم
توي اين زمستون سرما فكر بهاريم...

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 20:42 موضوع | لینک ثابت
انتهای زندگی کجاست؟
ايا انجايی نيست که غرور می شکند؟
ياجايی ست که قلب عاشق می شکند؟
قلب عاشقی که برای غرور شکست
ديگر استوار نگرديد
ولی در همان قلب شکسته
رود خروشان عشق جاريست

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 20:41 موضوع | لینک ثابت
اگر تو خواستی قبل از من بميری
بهم بگو که می خوای يه دوست رو هم همراه خودت ببری يا نه

اگر می خوای صد سال زندگی کنی
من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم
چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم.

يک دوست واقعی اونی هستش که وقتی مياد
که تموم دنيا از پيشت رفتن.

من به تو تکيه می کنم و تو به من
و اونوقت همه چيزمون مرتبه.

يک دوست واقعی رو دو دستی بچسب.

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 20:38 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 20:30 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 20:25 موضوع | لینک ثابت

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو
گاه می اندیشم ،خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید ...؟
آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی
روی خندان تو را کاش می دیدم
شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت
که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر
چه کسی باور کرد ،جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد
میتوانی تو به من زندگانی بخشی یا بگیری از من آنچه را می بخشی
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 20:23 موضوع | لینک ثابت

از دست تو نيست دل من از گريه پره
مثل تو طاقت نداره واسه تو هر دم مي باره
ديگه اشكاي من طاقت موندن ندارن
نباشي بي تو باز مي ميرن مي ريزن بي تو هر دم مي بارن
تو تموم دنيامي تو تموم حرفامي تو همه لحظه ي گرم عاشق بودني
يه ستاره داره چشمك مي زنه از آسمون
داره دلمو مي بره ، مي بره بي نام و نشون
اون ستاره همون چشماي توء تو آسمون
داره پر پر مي زنه دلم واسه ديدنه اون
تو تموم دنيامي تو تموم حرفامي تو همه لحظه ي گرم عاشق بودني.......
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت

تو شبيه اعتمادي لحظه ي از پا نشستن
مثل باروني ببار رو تشنگي هاي تن من
توئي بخشنده بزرگي تو هم آغوش ستاره
بذار ذرات تن تو منو بشنا سن دوباره
من پناهنده تو دستات آرزوي تورو دارم
زندگيمو ميخوام اينبار به نفسهات بسپارم
تو سفير مهربوني از د يا ر گل و بوسه
من آفت زده اينجا بي تو ميميره مي پوسه
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 19:36 موضوع | لینک ثابت

عشق چيزي است كه
بيشتر از هر چيزي
داشتنش را دوست داريم
و بيشتر از هر چيزي
داد نش را دوست داريم
و هيچ كس در نمي يا بد
كه عشق همان چيزي است
كه همو اره داده مي شو د
و پذيرفته نمي شو د!...
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 19:35 موضوع | لینک ثابت
بیا امشب به خواب من
که از تنهائی شب می هراسم من
مرا یاری کن امشب ...
بخوان بار دگر شعری برایم
که دل آرام گیرد با نوای تو
نمی دانم چرا امشب
هوای دیگری دارد دل زارم
دلم تنگ است
یاری کن مرا امشب ...
بیا امشب به خواب من
که بی تو سخت تنهایم

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 22:32 موضوع | لینک ثابت

آنان که از خود عشق ساطع می کنند با عشق زندگی می
کنند و با عشق نیز نفس می کشند ، دیگران را به سمت
خود می کشانند. (باربارا دی آنجلیس)

عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به
مجموعه ای از قوانين عاطفی است.

عشق و دوست داشتن از پی هم می آيند ، اما هر گز در
يک خانه منزل نمی کنند.

لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم
را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند...

عشق فوران می کند چون آتش فشان ، دوست داشتن جاری
می شود چون رودخانه ای با شيب نرم...

آری زندگی زیباست...
زندگی آتشگهی دیرینه،پا بر جاست!
گر بیافروزش،
رقص شعله اش زهر کران پیداست!
ور نه خاموش است و
خاموشی گناه ماست..

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 22:30 موضوع | لینک ثابت

خواستم با انگشتانم آن قطره اشک را پاک کنم
اما...! اما، آن قطره اشک براي انگشتانم آشنا بود ...
يادم آمد....!
آن هنگام که خداوند تو را مي آفريد
خاک تو را با اشکهاي من سرشت، راستي به گونه هاي
خيس من نگاه کن، اشکهاي من براي انگشتان تو آشنا نيست ؟
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 22:20 موضوع | لینک ثابت

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی
دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی
دل هوشمند باید که به دلبری سپاری
که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی
گله از فراق یاران و جفای روزگاران
نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی
سعدی
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 22:19 موضوع | لینک ثابت
ويکتور هوگو: خداوندا! اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگويم، هزاران جلد کتاب مي شود ولي آنچه در دل دارم يک جمله بيش نيست:هاني دوستت دارم![]()
![]()

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 ساعت 14:19 موضوع | لینک ثابت
من از ارش پرسیدم من خوشگلم؟ گفت نه
گفتم اگه بمیرم برام گریه می کنی ؟ گفت اصلا![]()
چشمام پر از اشک شد![]()
هیچی نگفتم:ارش بغلم کرد و گفت تو خوشگل نیستی . زیبا هستی![]()
تو رو دوست ندارم چون عاشقتم![]()
اگه تو بمیری من برات گریه نمی کنم چون منم می میرم![]()

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت 11:48 موضوع | لینک ثابت
زندگي مثل يک ديکته است که غلط مي نوسي وپاک مي کني و دوباره مي نويسي غافل از اينکه يک روز داد مي زنن وقت تمام ورقه ها بالا
وقتی به دنیا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتی می میرم برایم نماز می خوانند زندگی چقدرکوتاه است فاصله اذان تا نماز
قانون عشق: يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميكنه ... چون يك چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يكي ديگه ... بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در جمعه هجدهم خرداد 1386 ساعت 21:21 موضوع | لینک ثابت
ب.ظ): عاشق واقعي کسي است که : معشوق خود را آزاد ميگذارد تا خودش باشد، در عشق اجباري نيست ، عشق يعني امکان انتخاب به معشوق دادن ! براي آنکه کسي يا چيزي را بدست آوري : رهايش کن....
وقتی یه بار ازدوست (دخترت يا پسرت)ضربه می خوری درست مثل این می مونه که با ماشین بهت زده و داغونت کرده ولی وقتی می بخشیش درست مثل این می مونه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چیزی ازت نمونده
شاعر مي فرمايد: گر پسري كشته شود دختري ترشيده شود گر پسران كشته شوند كل جهان ليته شود ..........................................................................................تبليغ ترشي ليته نصرت خانوم ![]()
مسلمانان افتخار كنيد : در يك بيمارستان رواني در آلمان كه غير مسلمان هم هستند روزانه 4 ساعت براي بيماران قرآن پخش مي شود و پزشكان اين بيمارستان معتقدند آزمايشاتشان نشان داده كه گرچه بيماران معني اين اصوات را نمي فهمند ولي برايشان آرامش بخش است
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در جمعه هجدهم خرداد 1386 ساعت 21:8 موضوع | لینک ثابت
زندگي 3 ايستگاه دارد عشق....جداي.....و مرگ آقا قربونت ايستگاه اول پياده ميشم
ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست
بيا در يك شب آرام و مهتاب كمي هم صحبت يك ياس باشيم اگر صد بار قلبي را شكستيم بيا يك بار با احساس باشيم
عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي ازجان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست
بس که ديوار دلم کوتاه است هر کس از کوچه دلتنکي ما مي گذرد به هواي هوسي هم که شده سرکي مي کشد و مي گذرد
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در یکشنبه ششم خرداد 1386 ساعت 11:18 موضوع | لینک ثابت