درباره وبلاگ

سلام به همه ی عاشق ها....سلام مهربون ها....من این وبلاگ رو واسه کسی ساختم که هم عاشقشم هم معشوقشم ....تقدیم با عشق ....دوست دارم ارش
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
طراح قالب
POWERED BY
اين بار مي خوام هفت سين عيد را با ياد تو بچينم
سبزه را با ياد روي سبزه ت
سمنو به ياد شيريني لبخندت
سايه دانه به رنگ چشم هات
سرکه با ياد ترشي مهربانيت
سيب با ياد ترديه گونه هات
سکه با ياد درخشش قلبت
سير با ياد تندي کلامت
با همه خوبي ها و بدي هات ...
دوستت دارم

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 13:24 موضوع | لینک ثابت

زندگي 4 پيچ داره :تولد، عشق، ازدواج و مرگ، سر کدوم پيچ منتظرت باشم؟
اگر براي یک اشتباه هزار دليل بياوري ميشود هزار و یک اشتباه
وقتي به دنيا اومدي داشت بارون مي اومد فرشته ها داشتن گريه مي
كردن اخه يكي از شون كم شده بود
باخود عهد کردم اگر توراديدم بگويم ازتو دلگيرم/ ولي باز تورا ديدم و گفتم
بي تو مي ميرم
اين روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه ... درد تموم عاشقا پاي کسي
نشستنه
صبح كه از خواب پا ميشي دو تا انتخاب داري يا اينكه چشمات رو ببندي و
دوباره برگردي به رويات و يا اينكه چشمات رو باز كني و به دنبال رويات بري
و تو بيداري پيداش كن
درد را از هر طرف که بخوانی درد است، بیهوده دنبال میانبر نباش!
من سر راه تو دامي از عشق پهن کردم ولي تو به سرعت از کنار آن رد
شدي و گفتي ميگ ميگ
بازي روزگار را نميفهمم!من تو را دوست دارم.......تو ديگري را ..........و
ديگري مرا........و همه ي ما تنهاييم
اگر من وتو دو برگ بوديم هنگام خزان زودتر از تو ميشکستم ومي افتادم تا
زماني که تو مي افتي در آغوشم

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 11:55 موضوع | لینک ثابت
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 9:1 موضوع | لینک ثابت
براي هزارمين بار پرسيد: تا حالا شده من دل تو را بشكنم؟من هم براي هزارمين بار به دروغ گفتم : نه! هيچوقت... تا مبادا دلش بشكند




عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست . . . . . . . . . .بلكه صبر كردن و ادامه دادن است
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 8:59 موضوع | لینک ثابت
خدا رو دوست دارم چون" ID يش" هميشه روشنه
خدا رو دوست دارم چون به همه" pm هامون" جواب می ده
خدا رو دوست دارم چون حرفای آدم رو " s2a " نمی کنه
خدا رو دوست دارم چون هيچ کسی رو " ignore " نمی کنه
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 21:2 موضوع | لینک ثابت
عشق یعنی
همین کارهای کوچکی که با آنها دل یکدیگر را شاد می کنیم (الو سلا م چطوری زنگ زدم حالتو بپرسم)
همین بردباری های کوچکی که در برابر یکدیگر نشان می دهیم (یک هیچ به نحو تو)
همین جذبه و شور کودکانه که به ما شوق زندگی می دهد (فردا ساعت 3 سر کوچه دیر نکنی ها)
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 21:1 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 14:33 موضوع | لینک ثابت
با اینکه خودم جدا شدم ولی هنوز چشم به راهتم........دلمو پس ندادی دلم پیشت گیره.......هنوز
هم...بی تو برام سخته.....بعد خداحافظی ......حالم بد شد ...تب کردم کل دیروز فقط خوابیدم....داشتم
میمردم.....می خواستم روزه شوم زودتر بگذره.........گذشت....ولی از هنور باورش سخته....بی تو
بودن ....بی تو موندن.....![]()

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 16:15 موضوع | لینک ثابت
تو را به جای همه آنانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
تو را به جای همه آنانی که دوست نمی دارم دوست دارم
به خاطر نان گرم .به جای آویشن .و به خاطر نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 16:7 موضوع | لینک ثابت
1- دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو . بلکه برای شخصیت که من هنگام با تو
بودن پیدا می کنم.
2- هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک
ریختن تو نمی شود.
3- اگر کسی تو را آن طور که تو می خواهی دوست ندارد به این معنا نیست که تو
با تمام وجودش دوست ندارد.
4- دوست واقعی تو کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.
5- بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی ولی بدانی
هرگز به او نخواهی رسید.
6- هرگز لبخند را ترک مکن حتی وقتی ناراحتی , چون هر کسی امکان دارد
عاشق لبخند تو باشد.
7- تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد همه دنیا
هستی.
8- هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند مگذران.
9- شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری از افراد نا مناسب را بشناسی و
سپس شخص مناسب را بدین ترتیب وقتی یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی.
10- به چیزی که گذشت غم مخور , به چیزی که پس از آن خواهد آمد لبخند بزن.
11- همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد
کن . فقط مواظب باش به کسی که تو را ازرده اعتماد نکنی
12- خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی , قبل از
اینکه شخص دیگری را بشناسی وتوقع داشته باشی که او را بشناسی
13- زیاده از حد خود را تحت فشار مگذار. بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که
توقع نداری

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 16:5 موضوع | لینک ثابت
انسان با سه بوسه کامل می شود ...
1 _ بوسه ی مادر که با آن پا به عرصه ی خاکی می گذارد..
2 _ بوسه ی عشق که با آن زندگی می کند ..
3 _ بوسه ی خاک که با آن پا به عرصه ی ابدیت می گذارد ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت ...
1 _ غرور
2 _ دروغ
3 _ عشق
انسان با غرور می تازد..
با دروغ می بازد..
و با عشق می میرد ...

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 13:34 موضوع | لینک ثابت
سلام بچه ها از امروز می خوام دست نوشته هام رو بذارم تو وبلاگ موافقین؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 19:25 موضوع | لینک ثابت
حدودای 1700 سال پیش در روم (اونوقت ها شما هنوز به دنیا نیومده بودین!) حاکمی
بنام کلودیوس بوده که فکر میکرده سربازای مجرد از متاهل ها قویتر هستن. واسه
همینم ازدواج رو ممنوع میکنه تا سربازاش نتوننن ازدواج کنن و بقول خودش قوی
بمونن. هر کسی هم که سرپیچی میکرده کشته میشده. این وسط یک کشیش به
نام ولنتاین، برای سربازای رومی خطبه عقد میخونده ! حالا اینکه اون زمانا خطبه هم
بوده یا همینجوری الکی پلکی بوده من نمیدونم والا، خلاصه حاکم از این جریان خبردار
میشه و دستور میده که ولنتاین روبندازن زندان.
والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشه. اینجاس که 
میگن خر بیار و باقالی بارکن! خلاصه نامه نگاری و sms بازی و
اینا شروع میشه و هر بار که ولنتاین برای دخترک نامه ای
مینوشته زیرش مینوشته ?از طرف ولنتاین تو?. این که زیر همه کارت های روز ولنتاین
می بینید که نوشتن ?From your Valentine? از همونجا اومده. خوب کجا بودیم ؟
آهان. بالاخره این جناب ولنتابن چند روز بعدش بخاطر قانون شکنی اعدام میشه و
چون جرمش هم رسوندن دختر و پسرای عاشق به همدیگه بوده از اون به عنوان
شهید راه عشق یاد میکنند و از اون زمان ولنتاین رو بعنوان نماد یک عاشق تمام عیار
مطرح کردن و روزشو روز عشق گذاشتن. همین دیگه !
و اما پیشنهادات ما برای خرید کادو (خطاب به دختر خانم ها):
- اول به تیپش نگاه کن ، بعد براش کادو بخر
- قیمت کادو خیلی مهم نیست. سعی کن یه چیزی برای بخش که بتونه استفاده
کنه. البته در حالت عالی یک شاخه گل و یک بسته شکلات کافیه ، اما اگه خواستی
کادوی دیگه ای براش بخری گفتم که نگی نگفتی.
- نوشتن یک نامه تو کاغذ بهمراه چند تا گلبرگ گل سرخ خشک شده یا تازه، میتونه
خیلی عشقولانه باشه
- اولین آهنگی رو که با هم باهاش خاطره دارین میتونی رو نوار یا CD براش بخری.
و پیشنهادات ما برای خرید کادو (خطاب به آقا پسرها):
- اول از همه اینکه یک شاخه گل فراموش نشه لطفا..
- از خرید گلهای گلایل و مانند آن که باعث خنده دوست های دوست-دخترتون میشه
جدا خودداری کنید. گل سرخ و رز کفایت میکنه.(من که گل خیلی دوست دارم)
- یک بسته شکلات کوچک ، ترجیحا مغزدار ! آخه من خودم ازینا بیشتر دوست دارم
- بسته بندی کادویی که هدیه میدین خیلی مهمه. این نشون میده که شما چقدر
برای دوست-دخترتون وقت گذاشتین.
- از خرید عرسک های بزرگتر از قد دوست جونتون جدا خود داری کنید. نمی گید
چجوری باید اون عروسک رو ببره خونشون ؟ تازه اگه با ماشینتون هم برسونیدش ،
ممکنه یوقت بابایی یا مامانی یه سوالی ازش بپرسه که مجبور شه بگه این عروسک
رو مریم جون بخاطر تولد پارسالش بهش کادو داد (که اونام عمرا باور کنن)
- کارت تبریک دست ساز ! این نشون میده که چقدر دوستش دارین و خودتون براش
یک کارت تبریک درست کردین. چند تا جمله عاشقانه هم لطفا پشتش ضمیمه شود.
- سعی کنید روز ولنتاین یک جای متفاوت با هم قرار بذارید. کافی شاپ دیگه خیلی
تکراری شده . پارک جمشیدیه ! یا یه جای جنگلی میتونه جای خوبی برای جشن
گرفتن روز عشق باشه.
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 19:4 موضوع | لینک ثابت
دخترها مثل سیب های روی درخت هستند. بهترین هایشان در بالاترین نقطه درخت
قرار دارند. پسرها نمی خواهند به بهترین ها برسند چون می ترسند سقوط کنند و
زخمی بشوند، بنابراین به سیب های پوسیده روی زمین که خوب نیستند اما به
دست آوردنشان آسان است، اکتفا می کنند. سیب های بالای درخت فکر می کنند
مشکل ازآنهاست درحالی که آنها فوق العاده اند. آنها فقط باید منتظر آمدن پسری
بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بیاید

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 18:50 موضوع | لینک ثابت
هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیباى تورا / هرگز نمى گیرد کسى در قلب من جاى تورا
يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا منو مي بره جهنم ! فوقش مي شم ابليس ! آنوقت
تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شي ! جهنم كه
اومدي ، من اونجا پيدات مي كنم و دور از چشم خدا هر روز مي بوسمت ! واي خدا
چه بهشتي ميشه جهنم
خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش ميدوي پرواز ميكنه اما وقتي
وايسي مياد رو سرت ميشينه
سهم من از دوري تو چيزي جز دلتنگي به اندازه درياها ،نگاهي تاريك همچون شب
هاي بدون مهتاب و لحظه هايي كه ثانيه به ثانيه ميگذرند نيست .پس اي دوست
بشنو صداي دلتنگي مرا
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 18:41 موضوع | لینک ثابت
( عشق مظهر زندگی است ) اگر عشق را از دست بدهید در حقیقت زندگی را از دست داده اید پس زندگی را در آغوش بگیرید
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 17:6 موضوع | لینک ثابت
منم مثل تو .دوست دارم...و تا اخر باهاتم...دوست دارم ارش...

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 11:48 موضوع | لینک ثابت
کودکی که اماده ی تولد بود.....
کودکی که آماده تولد بود؛نزد خدا رفت وپرسید)):می گویند فردا شما مرابه زمین می فرستید؛
اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟))
خداوند پاسخ داد:(( ازمیان بسیاری ازفرشتگان من یکی را برای تو درنظر گرفته ام. او درانتظار توست وازتو نگهداری خواهد کرد.))
اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه.کودک گفت : ((اینجا دربهشت من هیچ
کاری جز خندیدن وآوازخواندن ندارم واینها برای شادی من کافی است.))
خداوند لبخند زد: (( فرشته توبرایت آوازخواهد خواندوهرروزبه تولبخند خواهد زد.توعشق
اورا احساس خواهی کرد وشاد خواهی بود.))
کودک ادامه داد: ((من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنهارا نمی دانم؟))
خداوند اورا نوازش کرد وگفت: ((فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واﮊهایی را که ممکن
است بشنوی در گوش توزمزمه خواهد کرد وبا دقت وصبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه
صحبت کنی.))
کودک با ناراحتی گفت: ((وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟))
خداوند برای این سوال هم پاسخ داد: ((فرشته ات دستهایت را کنار هم می گذارد وبه تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.))
کودک سرش را برگرداند وپرسید: ((شنیده ام درزمین انسان های بدی هم زندگی می کنند.چه کسی ازمن محافظت خواهد کرد؟))
((فرشته ات ازتو محافظت خواهد کرد حتی اگربه قیمت جانش تمام شود.))
کودک با نگرانی ادامه داد:((اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شمارا ببینم ناراحت خواهم بود.))
خداوند لبخند زد وگفت: (( فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کردوبه تو راه
بازگشت نزد من را خواهد آموخت گرچه من همواره کنار تو خواهم بود.))
درآن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی اززمین شنیده می شد.کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغازکند.
اوبه آرامی یک سوال دیگراز خداوند پرسید: ((خدایا اگرباید همین الان بروم لطفاَ نام فرشته ام
را بگو.))
خداوند شانه اورا نوازش کرد وپاسخ داد: (( نام فرشته ات اهمیتی ندارد به راحتی می توانی
اورا مادر صدا کنی.))
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 11:39 موضوع | لینک ثابت
از کودکی پرسیدم عشق چیست؟ گفت :
بازی
از نوجوانی
پرسیدم عشق چیست؟ گفت :رفیق بازی
از جوانی پرسیدم
عشق چیست؟ گفت : پول
از پیرمردی
پرسیدم عشق چیست؟ گفت : عمر
از عاشقی پرسیدم عشق چیست؟ چیزی نگفت و آرام گریست....
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 ساعت 16:30 موضوع | لینک ثابت